روزى حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام در مجلس معاویه ابن ابى سفیان شد و دید که یک نفر عرب بیابان نشین از معاویه تقاضاى کمک دارد، ولى معاویه از کمک به آن عرب ، خوددارى نمود؛ و با حضرت مشغول صحبت گردید.
عرب بیابان نشین از برخى افراد حاضر در مجلس سؤ ال کرد: این شخص تازه وارد کیست ؟
پاسخ دادند: او حسین فرزند علىّ بن ابى طالب علیه السّلام است .
آن گاه اعرابى حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : اى فرزند رسول خدا! من از شما خواهش مى کنم تا نسبت به رفع مشکل من با معاویه صحبت کنى ؟
حضرت هم درخواست اعرابى را پذیرفت و سفارش او را به معاویه کرد و معاویه هم خواسته اعرابى را برآورد و نیازش را برطرف ساخت .
سپس أعرابى با اشعارى چند امام حسین علیه السّلام را مدح و ثناء گفت ؛ و از آن حضرت قدردانى و تشکّر کرد.
معاویه به اعرابى معترض شد که من به تو کمک نمودم و تو حسین را تمجید و تعریف مى کنى ؟!
أعرابى در پاسخ گفت : اى معاویه ! آنچه را که تو به من دادى از حقّ آن حضرت بود که سفارش و وساطت او را پذیرفتى ؛ و به جهت او مرا کمک و یارى کردى .

بحارالا نوار: ج ۴۴، ص ۲۱۰، مناقب آل ابى طالب : ج ۴، ص ۸۱٫